هر دو بیزار از این فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله ها رو برداری
تو توانایی بخشش داری
دست های تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد
چشم های تو به من آرامش می بخشد و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی
...

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا که تو را دوست دارم
دیوانه وار عاشقت شدم
چرا که مهربانی را در وجودت دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم
نه تو از عشق من دست میکشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
بهم گفت:دوست داری عاشق کسی بشی که عاشقت نیست؟
گفتم نه....!!!
گفت دوست داری کسی رو تو قلبت جا بدی که تو واسش مهم نیستی ؟
گفتم نه....!!!
گفت دوست داری واسه کسی بمیری که جون تو واسش مهم نیست؟
گفتم نه....!!!
گفت حاضری غرورتو به خاطر کسی بشکنی که....?
تویه اغوش کسی باشی که...?
از لب کسی بوسه بگیری که....?
عشقتو باور نداره؟
گفتم نه....!!!!
گفت پس عشقتو هر چقدرم واقعی باشه?چون یک طرفه است
بازم کافی نیست..!
یکم فکر کردم گفتم با دلم چه کنم؟؟؟؟
گفت یا عاشق نشو یا اگر عاشق شدی عاشق کسی باش که عاشق تو باشد 
شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو.
احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو.
از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم .
پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو.
باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،
قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو.
چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن .
حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو.
جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد.
قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو.
هیچکس ویرانی ام را حس نکرد وسعت تنهایی ام را احساس نکرد
در میان خنده های تلخ من گریه پنهایی ام را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد
انکه با اغاز من مانوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد
...
پروانه نمی میردتاگل به بغل دارد
این سینه نمی میردتاعشق تورا دارد..
ستاره وقتی میشکنه میشه: شهاب
ولی دلی که میشکنه میشه: سوال بی جواب
گفتمش بی تو چه باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شب هایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
در کویر خشک دلم کبوتری آشیان گرفت
ومن آشیان هر جا گرفتم خانه ی صیاد شد
عشق کبوتری را به دل گرفتم که یکبار بر آسمان قلبم پر زد...
بهار و پاییز و زمستان ها ار پی هم گذشت و کبوترم بر نگشت
و برایم تنها یک حوض روشن ماهی سرخ بجا گذاشت......در میان کویر خشک
....ومن کنار بید خمیده ای به آسمان زل زده
و یک تنگ ماهی قرمز در دست که مبادا بشکند....
تو مرا عاشق کردی "
***خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم ، تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم ، تو مرا آه کردی که از سینه ی بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم . تو مرا فریاد کردی که کلمه ی حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم . تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی . خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی ، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی ، لذت مبارزه را چشاندی ، ارزش شهادت را آموختی .تو مرا عاشق کردی...***
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!